X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خانه عکس شهرام

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

در گلستانه

 

 

 

دشت هایی چه فراخ!

کوههایی چه بلند!

در گلستانه چه بوی علفی می آمد!

من در این آبادی پی چیزی می گشتم:

پی خوابی شاید

پی نوری ریگی لبخندی.

 

پشت تبریزی ها

غفلت پاکی بود که صدایم می زد.

پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم:

چه کسی با من حرف می زد؟

سوسماری لغزید

راه افتادم.

یونجه زاری سرراه

بعد جالیز خیار بوته های گل رنگ

و فراموشی خاک

لب آبی

گیوه ها را کندم ونشستم پاها درآب:

(( من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی سررسد از پس کوه.

چه کسی پشت درختان است!

هیچ می چرد گاوی در کرد.

ظهر تابستان است.

سایه ها می دانند که چه تابستانی است.

سایه هایی بی لک

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس! جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست سیب هست ایمان هست.

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد.

 

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت بروم تا سرکوه.

دورها آوایی است که مرا می خواند.))

 

 

سهراب سپهری

تاریخ ارسال: شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 09:47 ق.ظ | نویسنده: شهرام صفاری زاده | چاپ مطلب
نظرات (4)
یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1387 12:23 ق.ظ
امیررضا پدرام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالی بود
دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1387 12:30 ب.ظ
جمشیدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرحبا شهرام...
پنج‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1387 03:13 ق.ظ
موسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست من
عکس کامل باز نشد اما انتخاب این شعر شوری عجیب درون من ریخت. سپاسگذار
شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1387 06:28 ق.ظ
سیمرغ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی زیبا ...
هم شعر هم عکس ...
یا علی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد